سه‌شنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۱۰:۱۹
اشعار منتخب شاعران به مناسبت شهادت خادم‌الرضا آیت‌الله رئیسی

حوزه/ شهید آیت‌الله رئیسی، مردی که تواضعش زبانزد خاص و عام بود و اخلاصش در تک تک لحظات خدمتش دیده می‌شد. ولایتمداری را نه از روی عادت که از روی باور قلبی سرلوحه کار خود قرار داده بود.آری، شهید رئیسی رفت تا آسمانی شود، اما راهش مانده است؛ راه مردان خدایی که هرگز نام خود را بر دیوارها نمی‌نوشتند، بلکه نامشان بر دل‌ها نقش بست.

به گزارش خبرگزاری حوزه، به مناسبت سالروز شهادت خادم‌الرضا (ع) شهید آیت‌الله رئیسی، اشعاری از شاعران آیینی در رثای این شهید والامقام منتشر می‌شود.

تو سوختی و نورٌ عَلی نور شدی
با هرچه شهیدِ عشق، محشور شدی

دیدیم ریاستت فقط خدمت بود!
خادم بودی، شهیدِ جمهور شدی

عارفه دهقانی

رییس

یک عمر شریف و با صلابت بودی
دلداده و عاشق ولایت بودی

آخر به مراد دل رسیدی سید
آنقدر که تشنه ی شهادت بودی

ام‌البنین بهرامی

رییس

ای مرد، در میانه‌ میدان چه می‌کنی؟!

در لابه‌لای جنگل و باران چه می‌کنی؟!

میز ریاست تو چه کم داشت از رفاه

در ورزقان و در مه و بوران چه می‌کنی؟!

دل کنده از اوامر و دستور و پایتخت

در نقطه‌های مرزی ایران چه می‌کنی؟!

ای هفت‌روز هفته، به فکر ضعیف‌ها

همشانه فقیر و ضعیفان چه می‌کنی؟!

تهران اگر که شهر و مقرّ ریاست است

پس در میان ایل و دهستان چه می‌کنی؟!

ابراهیم قبله آرباطان

رییس

سلام روشن بی پاسخ ما را علیکم باش
صبوری کن در آماج اهانت‌ها، تبسم باش

گمان کردم تو را در کوه گم کردیم، اما نه
تو جاری‌تر میان رخوت دنیا تلاطم باش

تو جاری‌تر میان روستایی دور افتاده
پناه رنج محرومان، رفیق درد مردم باش

برای گردن افزونه‌خواهان تیغ برنده
برای بقچه‌های مستمندان نان گندم باش

حسین عباسپور

رییس

دست او در آسمان دست شهادت را گرفت

بال در بال شهادت مزد خدمت را گرفت

دیشب از هرجا خبر می آمد از پرواز او

رفته رفته این خبر رنگ حقیقت را گرفت

میتوانست او نباشد در میان کوه و دشت

آسمان اما صدایش کرد دعوت را گرفت

چشمهایش را تماشا کردم و بغضم گرفت

چشمهایی را که از آن خواب راحت را گرفت

کار کرد و کار کرد و کار کرد و کار کرد

این دویدن ها مسیر بی نهایت را گرفت

از علی ابن ابیطالب نشان مهر را

از حسین ابن علی مهر سیادت را گرفت

او دلش تنگ امام مهربان خویش بود

در شب میلاد او اذن زیارت را گرفت

محمد رسولی

رییس

به تن کردی عبای مشکی و شال سیادت را
ردای خدمت و تن پوش اخلاص و عبادت را

تمام عمر خود را وقف دین و مردمت کردی
کجا دیده است دنیا این همه عشق و ارادت را؟

تو با خونت، خط تحریف حق را برملا کردی
و از نو زنده کردی معنی صبر و رشادت را

مراد از «من قضی نحبه و منهم»بودی و آخر
گرفتی از علی موسی الرضا یک شب مرادت را

چه توفیقی از این بهتر که مثل جد مظلومت
نصیب و روزی ات کرده خدا رزق شهادت را؟

پس از این هر نسیمی می وزد از سمت کوهستان
تبرک می برد دامن به دامن عطر یادت را

شهادت, رزق خوبان جهان است و خدا هرگز
به آسانی نمی بخشد به هر کس این سعادت را

شهیدانه گذشتی از تمام لذت دنیا
خدا هم اینچنین بخشیده پاداش جهادت را

چنان خورشید تابیدی...که دنیا دیده از هر سو
کران تا بی کران...دریا به دریا امتدادت را

علیرغم تمام طعنه ها و ناسپاسی ها
خدا انداخت بر روی زبانها نام و یادت را

مریم سقلاطونی

رییس

ای مرد! در میانه میدان چه می کنی؟!
در لابلای جنگل و باران چه می کنی؟!

میز ریاست تو چه کم داشت از رفاه
در ورزقان و در مه و بوران چه می کنی؟!

دل کنده از اوامر و دستور و پایتخت
در نقطه های مرزی ایران چه می کنی؟!

ای هفت روز هفته، به فکر ضعیف ها!
همشانه فقیر و ضعیفان چه می کنی؟!

تهران اگر که شهر و مقرّ ریاست است
پس در میان ایل و دهستان چه می کنی؟!

ابراهیم قبله آرباطان

رییس

اخبار مرتبط

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha